بزرگان - مرحوم حاج عزیز الله سامی

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:پنجشنبه 1 تیر 1396-04:07 بعد از ظهر

http://koocherey.persiangig.com/bozorgan/haj%20aziz%20ollah%20sami%202.jpg

http://koocherey.persiangig.com/bozorgan/haj%20aziz%20ollah%20sami.jpg

روحش شاد بزرگ مرد کوچری که به گردن تک تک اهالی حق داشت مردی که اسوه تلاش ، دیانت ، صبر ، پشتکار و مردم داری بود.
حاج عزیز الله سامی در بیست و ششم خرداد 96 از میان ما رفتند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوتاه و خواندنی ازاحمد رضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1396-10:08 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
چینه کشی دیوار درکوچری.
درقدیم رسم براین بود که هرکس مشغول دیوارکشیدن خانه یا باغ بود ،همسایه های دیگر به اوکمک می کردند .به دیوار باغ چینه وبه کشیدن یا بالا آوردن آن چینه کشی می گفتند.
درروستای کوچری ،برای چینه کشی پنج الی شش نفر به یکدیگر کمک می کردند .سه نفر گل درست می کردند وآن را با پا می مالیدند (ورز دادن گل)تاگل به عمل بیاید دراین زمینه آشیخ احمد لیاقت وعموعلی کاشی من، خدا رحمتشان کند درگل مالیدن از مهارت بالایی برخوردار بودند .ویک نفر گل را بابیل می برید وداخل دستان یک نفر دیگر قرار می داد .وآن نفر دوم گل را بادست به بالا( حدود یک متر) پرتاب می کرد طوری که  گل توی دستان بنا قرار می گرفت وبنا چینه را بالا می برد وحدودا یک متر به متر که چینه را می چیدند آنر با یک ابزار خاصی صیقل می داد که نمای آن چینه قشنگ شود.دیوار تمام خانه ها وباغهای کوچری بطریق چینه کشی درست می شد.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش دهم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-09:39 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
خاطراتی از جنس کوچری
 قسمت دهم:
یکی دیگر ازکارهایی که برای کوچریهای قدیم ایجاد درآمد می کرد، درفصل بهار ریواس چینی وفروش آن بود.
معمولا  افرادی که از نظر جسمی مشگلی نداشتند شب قبل  قرار می گذاشتندکه صبح روز بعد به کوه وبیابان برای ریواس چینی بروند.وقرار هم معمولا صبح زودساعت 5تا6 سرپل کنده ها یاسرقبرستان بود.
ازجمله وسایلی که باید همراهشان بود،عبارت بوداز:
یک خر بکار با تجهیزات مناسب از جمله پالان خوب ،خورجین و یا گوآل و...خوب
وچند عدد گونی و بربندی مناسب که بدور کمر بسته می شدکه ریواس ها را ابتدا داخل بربندی می گذاشتند وبعدکه بربندی پر می شد بداخل خورجین انتقال می دادند.
ویک ناهار از نوع روستایی که شامل یک دیگوله ماست ،کاسه ،قاشق به تعدادنفرات،نان خشک ،بعضی ها کشمش هم بر می داشتند .واز همه مهمتر قندوچای ودله برای چای درست کردن چای.
خلاصه بعدازاینکه همه افراد سر مکان قرار حاضر می شدندبعداز چند دقیقه ای حرکت می کردند وبزرگترها مسیر راه را مشخص می کردند وزمانی که به ریواس می رسیدند ،همه جدی وفعال به دنبال ریواس بودند و بزرگترها کارریواس چینی را ادامه می داندو بچه ها هم سواربرخرها دنباله رو بزرگترها بودند. واول صبح قرار ناهار را هم تعیین می کردند مثلا چشمه علی آباد یا چشم بادام .طوری که همه افراد ،موقع ناهار به آن مکان می رسیدند. وظهر همه افراد با چهره های خسته ولی شاد وشکر گزار به درگاه خدا بخاطر نعمتهایی که از بیابان بدست آورده بودند ،به مکان مشخص شده می رسیدندو بارهای خودرا از خر پیاده می کردند تا هم خرها استراحت کنند وهم خودشان ناهار را صرف کنند.ابتدا یک ساقی هم تعیین می کردند که چای رادرست کند.بعداز صرف چای ،سفره های مهربانی را پهن می کردند که چقدر دلها بهم نزدیک می شد.ناهار  از آن ماستی که همرا خودشان آورده بودند با آب چشمه، آبدوغ را درست می کردند ونان خشک هم درآن تیلیت می کردند ومشغول خوردن می شدند بعد از صرف ناهار، نمازوکمی هم استراحت می کردند وبعدریواس های چیده شده راهم داخل بارشان جابجا می کردندووسایل را مجدد بارخرها می کردند وبه به کار ریواس چینی ادامه می دادند.
اینکار ادامه داشت تا غروب که همه افراد ظرفهای خودرا پراز ریواس کرده بودند ودور هم جمع می شدند وبه سمت آبادی که کوچری بود ،حرکت می کردند ودرمسیرراه پس از طی یک روز پرکار اینقدر باهم گفتگو وشوخی می کردند ومی خندیدندکه وقتی به آبادی می رسیدند اثری از خستگی دروجودشان احساس نمی شد.
وقتی به منزل می رسیدند مقداری از ریواس هارا برای خودشان برمی داشتند وبقیه را مرتب می کردند که روز بعد به شهر (گلپایگان)ببرند وبه فروش برسانند.وروز بعد ریواس ها را بار خر می کردندوصبح زود به سمت شهر حرکت می کردند .ضمنا جاده ای که عبور می کردند بعضی جاها،که از دربند وکنار هارون عبور می کردند، جاده مال رو بود طوری‌ که اگر خر از جاده سقوط می کرد دیگه زنده نمی ماند.ووقتی که به شهر می رسیدند،ابتدا ریواس ها را می فروختند.بعد با پولی که بدست آورده بودند که حاصل دست رنجشان بود واز حلالترین پولها بود سعی می کردند نیازهای ضروری زندگی شان را خریداری کنند..معمولاخریدهای آنها عبارت بود از نان بازاری،که شبیه سنکک های فعلی بود وولی خیلی خوشمزه بودند  طوری که اگر شما آدرس نانوایی را نداشتی ،نیاز نبود از کسی بپرسی .همان بوی نان، شمارا مستقیم به سمت نانوایی هدایت می کرد.حتی شنیدم مرحوم مشهدی علی آمظفر اکبری ،خدا رحمتش کند یکبار که از شهر نان خریده بوده وبا خر از گلپایگان به سمت کوچری حرکت کرده بود ،هی یک لقمه یک لقمه تا آمده بود به کوچری برسد هفده تا نان را یک نفری خورده بود.من فکر میکنم دهن همه برای خوردن این نانها آب افتاد.ازجمله خریدهای دیگرشان ،قند،چای،نفت چراغ،بعضی اوقات چراغها خراب می شد ،فتیله چراغ ،طوری چراغ ،کوزه آب ولوازمات کشاورزی مثل اره،دستخاله،شن کش.
یک نکته دیگر اضافه کنم:
وقتی ریواسهارا می فروختند خرهارا یک جای خاصی می بستتد ازشانس بد این بندگان خدا، گاهی اوقات که برمی گشتند سراغ خرشون که وسایلشان را جمع کنند و به سمت کوچری حرکت کنند،ممکن بود خرها رها شده باشند ورفته باشند .آن موقع خوب بود این بندگان  چقدر داخل شهر دنبال خرها بگردند تا آنهارا پیدا کنند.مثل حالا نبود که هرلحظه ماشین درمسیر راه کوچری  رفت وآمد کند.واز همه مهمتر اینکه آن خر سرمایه زندگیشان بود وباید پیدا می شد.وبعد وسایل خریداری شده را داخل خورجین جای می دادند ومجدد با همدیگر به سمت کوچری حرکت می کردند.وآنطور که قدیمیها می گفتنددر همین مسیر راه گلپایگان به کوچری ناامنی بود .ماشین رفت وآمد نمی کرد.نیروی امنیتی نبود.لرهای بختیاری درهمین مسیر جاده کوچری کمین می کردند ووقتی خروبارهای کوچریها می رسیدند به آنها حمله ور می شدند،دست وپای افراد را می بستند ومی خواباندند و یک چیزی روی سر آنها می کشیدند
 اگر تکان می خوردند باسنگ به آنها حمله می کردندو چند نفردیگر خرهارا باخودشان می بردند.خلاصه ناامنی بود پدر من خدا بیامرز هفت سالش بوده
 که لرها به کوچری حمله می کنند وپدرش ( آقامحمد کاشی ) که بابا بزرگ من بوده را ازپشت درب حیاط  اشتباها با تیر می زنند و جابجا اورا می کشند یعنی پدر من در سن هفت سالگی پدر خودش را ازدست  می دهد. 
بهرحال بعداز یک روز پرماجرا،اما شیرین بدلیل اینکه تمام نیازهای خودشان از شهر خریداری کرده بودند. .به خانه برمی گشتند.
یک خاطره  هم برایتان صحبت کنم‌.یک روز که با پدرم با خر از شهر برمی گشتیم درمسیر راه به مرحوم حاج‌ آقا هادی ریاضت (یادوخاطره اش گرامی باد) برخوردکردیم که آقاتقی فرزندش که آن موقع شاید شش سالش بود را باخر به شهر می برد.گویا آقاتقی از درخت توتی که درحیاط خانه شان داشتند ،به پایین سقوط کرده بود ومن یادم‌ هست پیشانی آقاتقی خیلی ورم کرده بود بطوریکه چشمش باز نمی شد. من و پدرم به سمت کوچری می آمدیم وحاج آقا هادی با آقاتقی به سمت شهر می رفتند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش نهم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:شنبه 30 اردیبهشت 1396-09:38 بعد از ظهر


خاطراتی از جنس کوچری
قسمت نهم    
درآمدهای اهالی کوچری :
درقسمتهای قبلی گفتم درآمد اغلب اهالی از راه کشاورزی تامین می شدبطوریکه بیشتر خانوارها نیازهای روزمره خودشان را ازجمله نان.بلغور،ترخنه، گوشت،لبنیات مثل شیر،پنیر،ماست،کشک،دوغ،تخم مرغ،سرشیر،روغن،کره،ازراه کشاورزی ودامداری تامین می کردند.ومقدار اضافه بر سازمان آنرا نیز با همسایه ها عوض بدل (پایاپا) می کردند و یا بفروش می رساندند وباپول آن نیازهای دیگرشان را تامین می کردند.ولی بغیراز اینها،درآمدهای دیگری هم داشتند که عبارت بود از:
قالی بافی.
قالی بافی شغل اکثر زنان خانوارها بود. بطوریکه زنان ودختران جوان بعدازاینکه کارهای روتین خانه را تمام می کردند،بصورت مرتب می بایستی سرکار قالی بافی حاضر می شدند .ودرحین انجام  کار ،خانمهایی که بچه شیر می دادند ،عین کارمندان خانم امروزی،مرخصی می گرفتند ومی رفتند به بچه شیر می دادندوبایستی سریع برمی گشتند که از همکارشان عقب نیافتند.حالا شما قضاوت کنید خانمی که صبح زود از خواب برخیزد یک لقمه نان باعجله بخورد وابتدا کارهای داخلی خونه را انجام بدهد بعد به کار قالی بافی بپردازد وبین وقت هم با آن وضعیت تغذیه بیاید به بچه شیر بدهد  با آن وضع‌، آیا آن مادر شیری داشته که به بچه بدهد؟بنابراین بما نسل چهلیمیا وکمی هم به پنجاهیها ظلم شد .
وسایل مورد نیاز برای قالی بافی عبارت بوداز:
دارقالی.
تون(نخ).
دفتین
چوب پشت دفتین.
کرکیت.
مقراض.
تیغ مخصوص قالی بافی.
خومه دررنگهای مختلف وپو به انداز معین.
ونحوه کار قالی بافی بدین شرح بود:
هرخانوار که توانایی جسمانی برای قالی بافی را داشت به مغازه ای که درگلپایگان بکار خریدوفروش قالی ورنگرزی اختصاص داشت مراجعه می کرد ونسبت به تهیه مقدارمشخصی خومه از رنگهای مختلف ،می نمود.وبا قالی فروش توافق می کردند که در مدت معین، کار بافت فرش را انجام،وبه موقع تحویل بدهد.البته اینکار ابتدا توسط یک معرف صورت می پذیرفت بعد که قالی باف، به تعهد خودش درآن زمان مقرر ،عمل می کرد وقالی راتحویل می داد ،ازآن به بعد سابقه ای برای خودش کسب می کرد ونیاز به معرف نداشت.واز آن به بعد خودش مستقیما به قالی فروش مراجعه می کرد وبرای فرش مورد نظرش خومه به اندازه مشخص دریافت می کرد البته درحین انجام کار اگربا کسری خومه مواجه می شد ،مجدد به قالی فروش مراجعه می کرد وکسری خومه را دریافت می کرد.
بعدکه خومه را به اندازه آن قالی که می خواستند ببافند ،تحویل می گرفتند به فراخور آن قالی، باید دارقالی تهیه می  کردند که این دار بایستی توسط خانمهای خبره دراین کار زده می شد.وبعد نخ (تون )بندی آن صورت می پذیرفت ویک دفتین ویک چوب هم روی آن تعبیه می شد.که بعداز نخ بندی،کار قالی بافی شروع می شد.ابتدا چند بار بروش گلیم بافی اول فرش را باپو یا نخ می بافتندووبعد شروع می کردند به  بافتن فرش  با خومه،بدینصورت که ابتدا یکنفر خبره طبق نقشه ای که درذهنش بود، شروع می کرد به گشت زدن ،بعداز آن نفرات دیگر داخل آن گشتها را باخومه های رنگارنگ پر می کردند.وقتی ور پر می شد بایستی  نخ پو را بین ورها  بروش خاص خودش از درون نخهای اصلی فرش عبور می دادند وبعد با کرکیت آنرا می کوبیدند تا قشنگ به ور بچسبد.بعد ور بعدی را شروع می کردند این کار بهمین صورت تا آخر ادامه داشت .ضمنا آن زمان مثل حالا نبود که فرش را طبق نقشه ببافند همه آن الگوها درذهنشان بود
ضمنا قالی باف درحین زمان توافق برای  انجام کار ،هرموقع که از لحاظ مالی مشگل داشت،به قالی فروش مراجعه می کرد ومقداری پول بعنوان علی الحساب دستمزد دریافت می کرد.ودرزمانی که کار قالی بافی تمام می شد،معمولا درروز خاتمه کار همسایه ها را دعوت می کردند یک چشن کوچکی هم برگزار می کردند.ما بچه ها،درزمانی که می خواستند نخ های قالی را با مقراض کوتاه کنند،دوست داشتیم روی قالی بنشینیم. یک لذت خاصی داشت.ترک وترک می کرد. از یک طرف بزرگترها خوشحال بودند که نتیجه مدتها کارشان را می دیدند و ما هم بشادی بزرگترها،احساس شادی می کردیم .خلاصه نخ ها بریده می شد ونخ های پشت قالی را با مقراض می زدند وقالی آماده می شد برای تحویل .روز بعد قالی را به گلپایگان می بردند وکار تسویه حساب را انجام می دادند و بقیه پول خودرا دریافت می کردندوهمان روز با آن پول نسبت به تهیه مایحتاج خوداز قبیل قند،چای،نان،لباس،اقدام می کردند.دوستان دقت کنید مایحتاج ضروری خانوارها آن زمان نان،قندوچای بود نه اینکه درحال حاضر مایحتاج های زندگی تبدیل به یخچال فریزر،تلویزیون،جاروبرقی شده است.ضمنادوستان بدانید این پولی که بابت دستمزد می گرفتند چون نتیجه دسترنج حلالشان بود اینقدر برکت داشت که به راحتی تمام نمی شد.
ضمنا تنهاکسی که درگلپایگان درامر سفارش قالی وخریدوفروش شهرت خاصی گرفته بود،حاج حسین تاجداری وپسرانش بودند که جادارد همین جا برای ایشان هم از خداوند بزرگ طلب مغفرت نماییم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش هشتم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396-09:37 بعد از ظهر

خاطراتی از جنس کوچری
قسمت هشتم
مشکه زدنهای کوچری وتولید کشک ،دوغ،کره،ماست موسیری،روغن
درقسمت قبلی گفتیم که شیر را به نوبت به خانه همسایه ها می بردند که این همسایه وقتی تمام کشگول هایش پراز ماست می شد ،تصمیم می گرفت که مشکه بزند .شب قبل ازمشکه زدن تمام کشگول هارا از داخل زیرزمین به داخل حیاط خانه نتقال می دادند تا خنک شوند ومعمولا ازهمان همسایه ایی که باهاش شیر هندو می کردند،برای مشکه زدن درخواست کمک می کردند .چون اینکار ،کار سخت وطاقت فرسایی بود . آب زیاد وخنک لازم داشت بعضی اوقات نیاز بود که از شهر گلپایگان یخ تهیه کنند.ودو نفر آدم پر انرژی که مشک را بحرکت دربیاورند وضمنا مشک را هم از پوست حیوانات درست می کردند.هربار که از آن استفاده می شد ،بخاطراینکه خراب نشود آنرا داخل نمک نگهداری می کردند..بنابراین وسایل لازم جهت مشکه زدن عبارت بودند:
ماست که قبلا داخل کشگول نگهداری شده بود.
آب خنک واحتمالا یخ.
سه پایه یا بعضی اوقات  برای اینکار به سقف دالان حیاط ها حلقه ای  مخصوص تعبیه می کردند.
-حداقل دونفر خانم سرحال و کارآمد.
-کیسه دوغ که بعداز تخلیه مشکه ،دوغ را داخل آن کنند.
این کارمشکه زدن را صبح زود که هواخنک بود شروع می کردند وتازمانی که ماست بود ادامه داشت ومرحله اجرایی آن بشرح ذیل شروع می شد:
یک کشگول ماست وآب هم به اندازه کافی ونمک را داخل مشک می ریختند ودرمشک بسته می شد وازاینجا به بعد کار آن دونفر خانم سرحال شروع می شد.وشروع به حرکت درآوردن طولی  می کردند  .بعداز حدود یکساعت این مرحله کار تمام می شد ویکی از خانمهای با تجربه درب مشک را باز می کردوآهسته آهسته بروش کاملا تخصصی با تکان دادن مشک کره هارا به جلوی مشک هدایت می کرد و وقتی کره ها جمع می شدندآنها را به شکل گلوله درمی آوردند واز مشک بیرون می کشیدند ودوغ تولید شده راهم با سطل تخلیه وبه داخل کیسه دوغ می ریختند.ومراحل بعدی را بهمین صورت تا پایان کار ادامه می دادند.لازم به توضیح است که کیسه دوغ را هم داخل یک سبد بزرگ می گذاشتند که آب دوغ از آن خارج شود وآن دوغ تبدیل به ماست کیسه درجه یک شود .
خلاصه، محصولات بدست آمده از این مشکه زدن عبارت بودند از:
-کره
-دوغ
-ماست کیسه
که مرحله بعدی گاهی اوقات مقداری از کره هارا برای امرار معاش می فروختند ،مقداری از آنرا همراه صبحانه استفاده می کردند بقیه آنرا هم آب می کردند وبه روغن خودمانی تبدیل می کردند که چون آن موقع وضع مالی مردم خوب نبود بیشتر روغن بدست آمده را می فروختند تا قسمتی از هزینه های زندگی خود را تامین کنند.
وقسمتی از دوغ بدست آمده  همراه با غذاخوردن استفاده می کردند ومقداری از آنرا برای پختن ترخنه  استفاده می کردند.  بقیه آنراهم که آب آن از داخل کیست دوغ گرفته شده بود، ابتدا به شکل ماست کیسه سر سفره استفاده می کردند  بقیه را هم به شکل گلوله های کوچک روی پشت بام روی پونه های معطرپهن می کردند تابه کشک تبدیل می شد وکشک هم یک ذخیره داخل خانه بود که برای آش،کشک وبادمجان،کالجوش.و...استفاده می شد.
دوستان این مطالب را براساس ذهنیات خودم تهیه شده است اگر جایی از آن ایراد شکلی و عملی دارد معذرت خواهی می کنم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش هفتم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:سه شنبه 26 اردیبهشت 1396-09:36 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
خاطراتی از جنس کوچری
قسمت هفتم.
شیر هندو:
همسایه هایی که دارای گاوشیرده یا گوسفند بودند واز طرفی شیر گاوخودشان کم بود وبا آن نمی توانستند به یکباره یک ظرف ماست که کشگول نام داشت را ،مایه ماست بزنند.بخاطر همین می آمدند باهم هماهنگ می کردند و شیری که از گاوها می دوختند را درظرفی بنام بادیه که پیمانه هم بود به نوبت خانه همدیگر می بردند وبا چوب خط آنرا اندازه گیری می کردند وتحویل می دادندکه معمولا هر پانزده روز خانه یکی از همسایه ها شیر رامی بردند.بعد این شیر را درظرفی بنام ماهی تابه(تشت بزرگ) بزرگ می ریختند ووقتی تا صبح این شیردرجای خنک می ماند،تولید رویه یاهمان سرشیر می کرد.البته این تشت باید دوراز دسترس گربه هابود چون یکی از حیوانات موذی که ازقدیم با انسان سر سرشیر خوردن رقابت داشت ،همین گربه بود ،  ومادران کدبانو ازرویه شیر، سرشیر خوبی می گرفتند وسر سفره می آوردند .یادش بخیر .گاهی اوقات پیش می آمد که همزمان آن خانم کدبانو یک خمیر جزیی هم راه می انداخت ومقداری نان تازه که بیشتر آن گرده بود ،درست می کرد .یه چیزی من می گویم یه چیزی شما می شنوید .ولی نمی دانید  این سر شیر با گرده چقدر خوشمزه بود .مادر من نیز،که خدا رحمتش کنددر گرفتن سرشیر مهارت زیادی داشت بطوریکه گاهی اوقات که مهمان زیادی داشتیم آنچنان حرفه ای این سرشیر را می گرفت که جوابگوی کل مهمانها بود درصورتی که اگر حرفه ای نبود آن سرشیر جوابگوی همه افراد نبود یعنی طوری نان را زیر سرشیر می بردکه هر تیکه نان لبه سرشیر را بگیرد .وابتدا زیر بشقاب یه کم نان خشک  می گذاشتند که بشقاب پرنشان داده شود وبعد سرشیر راروی آن می گذاشتند وآخر سر هم کمی شیر روی سرشیرها می ریختندواین سرشیردیگه آماده بود برای میل کردن.حالا یک خاطره هم از سرشیر گرفتن مادرم بگویم .
من وداداش علیرضایم  چون آن موقع کوچک بودیم همیشه داخل خانه بودیم ،تقریبا همیشه سرشیر می خوردیم یک روز که داداش های دیگرمان از تهران آمده بودندوسرشیر به اندازه همه نبود بخاطر همین مادرم سرشیر را جلوی من وداداش علیرضا نگذاشت وجلوی داداش های دیگرم گذاشتند بعداز چند لحظه این داداشم که سرشیر جلویش بود به داداش علیرضا تعارف کرد که مادرم بلافاصله گفت نه علیرضا نمی خواد.این حرف را که مادر گفتند،  داش علیرضا یهویی عصبانی شد وگفت من سر شیر نمخوام که توخوشحال باشی .بیچاره مادرم که باسرشیر کم داشت آبروداری می کرد کمی پیش داداش ها خجالت کشیدند .ضمنا سرشیر را با شیره انگور ویا باشکر میل می کردند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش ششم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1396-09:34 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
خاطرات کوچری
قسمت ششم
بادکشی خرمن کاه وکاه کشی
.وقتی که سوآل گندمها توسط چونکوب بصورت کاه نرم درمی آمد،تمام کاه هارا به وسط خرمن جا انتقال می دادند ودور آنر با هرچون سفت می کردندچند تاقلوه سنگ هم جلوی کاه هابه نشانه علامت می گذاشتند ومعمولا چون کاها را با باد اصفهان باد می کشیدند ،سمت شرق کاه هارا یک مقدار از شاخه درختان را می بریدندومی گذاشتند برای اینکه باد کاه هارا باخودش نبرد ،.واز اینجا به بعد باید منتظر بودند که باد بوزد واصولا از ابتدای کاها شروع  به بادکشیدن می کردند .این کار به جهت اینکه حتما باید باد تندوپیوسته ای می وزید ،ممکن بود یک هفته تا ده روز طول بکشد واین مدت همیشه چای وبساط پذیرایی سرخرمن فراهم بود ووقتی باد خوب می وزید کشاورزها بهمدیگه کمک می کردند مثلا ما خودمان وقتی پدرم خدا رحمتش کند کاه ها را باد می کشید عمو علی کاشیم خدا رحمتش کندهمیشه به پدرم در بادکشیدن خرمن کمک می کرد.پدرم‌ یادم‌هست هرموقع که باد خوبی می وزید صلوات می فرستادندوضمنا شبهاهم کنار کاه ها می خوابیدند وتمام بدنشان را گرد کاه فرا می گرفت ولی مثل الان هیچکس از  گردکاه ناراحت نمی شد بطوریک آقایان هفتگی حمام می رفتند مثل حالا نبود که افراد روزی دوبار دوش می گیرند.بهرحال کار باد کشی که تمام می شد.کارخانمهای خانواده هم درمی آمدکه با پارپاج ،قلبیروسرند گندمهارا زلال می کنند .ویک شوروحالی وصف نشدنی حکمفرما بود.وعده ای بودند که زمین مال خودشان نبودبایستی گندمهای زلال شده را با پیمانه (بادیه )به نسبت مساوی بین ارباب وخودشان تقسیم می کردند.ولی اگر صاحب زمین درکشت وکار آن گندم  هم شرکت داشت نحوه تقسیم فرق می کردوبا آن پیمانه( بادیه) یک پیمانه برای خودشان و دوپیمانه برای ارباب درنظر می گرفتند ونهایتا گندمهای پیموده شده را داخل تاچه می کردند وآن قسمتی از گندمها که از قلبیر عبورنکرده بود کنارمی ریختند که تحت عنوان کرچلی نام داشت ویک شب دیگر صاحب خرمن، چندتا چوب مخصوص برای کوبیدن کرچلی فراهم می کرد وجوانهارا دعوت می کرد به صرف کرچلی کوبیدن. که اینکار تاپاسی از شب ادامه داشت البته کرچلی کوبیدن بهانه بود .هدف تشکیل یک جمع دوستانه با هیاهو وبگوبخند وباپذیرایی چای وانگور بود بهرحال گندم این کرچلی هاهم زلال می کردند و گندمهارا باخر به خانه یا گاهی اوقات با آسیابان (مشهدی ولی اله قهاری)هماهنگ می کردند ومستقیما به آسیاب می بردند .آسیاب هم چون با آب کار می کرد،به نوبت بود گاهی اوقات باید چند روز درنوبت آسیاب می ماندند.وآسیایان هم هزینه آسیاب را ازهمان آردهای بوجود آمده برمی داشت .ومرحله آخر کاه کشی بود که اینکار را باید دسته جمعی انجام می دادند برای این کار حداقل سه نفر مورد نیاز بود که دونفر درگوآل را می گرفتند ویک نفرهم با هرچون کاهها را به داخل گوآل می زد.بعضی اوقات که نفر کم داشتند یک نفر از  پشت می ایستاد ودرب گوآل رامی گرفت وباید هر گوآلی را سه تا هرچون می زدندو وقتی گوآل را از زمین بلند می کردند مجدد بادست کاههارا بداخل گوآل فشار می دادند.درغیر اینصورت گوآل روی پالان خر شل می شد وهرکس درمسیر راه می دید می گفت این گوآل را چه کسی گرفته است؟ شل است هرچون  بهش خوب نزده است.وگوآل را بایستی سه نفری بارخر می کردند دونفر جلوی آنرا ویک نفر قوی هیکل هم عقب گوآل را می گرفتتد وسوار خر می کردند واین کار یک کار جمعی وسختی بود .به تنهایی نمی شد آنر انجام بدهند .بعد کاه را که به خانه می بردند یابایستی از درب کاه دان،  به آخر کاه دان می بردند و یا بایستی یک نفر قوی ومسلط گوآل را به دوش می گرفت واز نردبان بالا می رفت واز دریچه کاه دان آنرا داخل کاه دان خالی می کرد .وبعد بچه هارا با هرچون می فرستادند داخل کاه دان که کاههارا جابجا وسفت کنندبدون اینکه چیزی دردهانشان ببندند.واین کار کاه کشی بعضی اوقات تا دو روز طول می کشیدو تمام بدن این بندگان خدا با گرد کاه یکی می شد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش پنجم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1396-09:13 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
خاطرات کوچری
قسمت پنجم کوبیدن سوآل گندمها (چون کوبی)
دردهه1340 شمسی، گندم هارا با دستخاله می چیدند وبعد از چندروزکه روی زمین خشک می شدند آنرا شاره می بستند وبا خر به خرمن جا انتقال می دادند (خرمن جا :آقایان کشاورز می آمدند نزدیک ترین زمین گندم به خانه را انتخاب می کردند چون این کار خرمن کوبی یکماه طول می کشید ومدام خوب بود یک نفر توراه خانه باشد که آب ،صبحانه ،ناهاربرای نفرات سرخرمن بیاورد .بنابراین چندروز زودتر از موعد گندم چینی ،فضایی متناسب با گندمی که داشتند را درو می کردند وبعد آب را روانه آن فضا می کردند .این کار ،کارجمعی بود وبایستی توسط حداقل سه نفر انجام می شد وبعد آن فضارا خوب با پا می مالیدند وچندروز دیگرباسنگ غلطک حسابی آنرا سفت می کردند وکمی کاه هم روی آن می پاشیدند.بعداز حدود 10روز خرمن جا آماده بود)وبعد همانطور که قبلا عرض شد گندمهای چیده شده زمینهای دیگر را شاره می بستندوبا خر به  خرمن جا می آورند وکپه  می کردند بعداز اینکه تمام گندمها به خرمن جا منتقل می شد ،کارچون کوبی شروع می شد.وسایل لازم برای چون کوبی عبارت بود ازیک دستگاه چون .دو راس گاونر قوی ،گاهی اوقات از یک خر بجای گاو کناری استفاده می کردند .ولی خر را بایستی یک نفر طنابش را می گرفت چون یهویی چون رابه بیرون از خرمن جا، انتقال می داد وآسیب به خرمن جا وارد می کرد.،یو،یوزنه شیمه،هرچون و...و بعد کار چون کوبی را بشرح ذیل آغاز می کردند:
مقداری از سوآلهای گندم را دور همان کپه سوآلها ،به پایین می کشیدند که به آن سر می گفتند و چون را سوار می کردند که توسط  چون کش‌به یو و یو هم که روی گردن گاوها بود آماده حرکت می شد .ابتدای کار بایستی یک نفر جلوی گاوها راه می رفت تامسیر حرکت چون، صاف می شد بعد دیگه خود گاوها راحت حرکت می کردندوبایستی یک نفر سوار چون بود ویک نفر با هرچون پر می انداخت وآن شخصی که سوار چون می شد راحت بود وگاهی روی چون چورت هم می زد.ولی آن شخصی که سوار چون می شد بایستی توانایی لازم دربرخوردوجمع آوری تپاله آن ورزابها (گاونرها) را هنگام چون کوبی داشت .بطوریک به بچه ها اجازه نمی دادند سوار چون بشوند حداقل بایستی یکبار تست می شدند تا توانایی خودشان را اثبات کنند بعد اجازه می دادند که سوار چون شوند .بعدازحدود یک ساعت گشتن چون ،آنرا متوقف می کردند وبه اصطلاح می گفتند باید سر را دونفری درگردانیم که زیرو روی سر خرد شود .این کارادامه داشت تا 50درصد سوآلها خرد می شدندوبعدآنها را کنار می زدند  که به آن پاخویه می گفتند.ویک مقدار دیگری از سوآلهارا پایین می کشیدند وبهمان صورت کارادامه داشت تا سوالها تمام می شد.مرحله آخر یکباردیگه قسمتی از پاخویه را وسط می آوردندو مجدد کارچون  کوبی را شروع می کردند بعداز اینکه خوب این سوآلها به کاه نرم تبدیل می شدند ،اینبار آنهارا وسط جمع می کردند ونوبت به پردازش سربعدی می رسید .اینکار هم ادامه داشت تا زمانی که تمام پاخویه کنار را وسط می آوردند وخوب نرم می شد واین کار، کار طاقت فرسایی بود وحدود یکماه طول می کشید .
اصطلاحات بکاررفته:
شاره :طریقه بستن سوآل گندمها بطوری که می شد آنرا سوار خر کرد.
کپه:کپه همان دپوی امروزی که به محل جمع کردن سوال گندمها گفته می شد.
پاخویه:وقتی قسمت‌اول سوآل گندمها به اندا ه مقدار ۵۰درصد کوبیده می شد ،آنهارا کنار می زدند  به اینها پاخویه می گفتند.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش چهارم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396-09:10 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
ادامه خاطرات کوچری
قسمت چهارم
مراسم ازدواج جوانان کوچری:
خانواده عروس وداماد از چندروز مانده به روز عروسی ،بدلیل اینکه هرکدام برای خودشان مجلس جداگانه می گرفتند،اقدام به جمع آوری چوب های هیزمی کلفت وقوی  ازنوع ونو وسنجد برای زیر دیگها می کردندچون آن موقع درروستاها گاز نبود.
بهرحال چوب زیادی فراهم می کردند. .لیست مدعوین بصورت یک تکه کاغذ دست نویس به یک راوی مسلط وقابل اعتماد داده می شد که مهمانهارا دعوت کند.آن زمان کارت دعوت رنگارنگ وجود نداشت.مهمانهایی که قرار بود ازتهران وشهرهای دیگربرای عروسی تشریف بیاورند ،چندروز زودتربه کوچری تشریف می آوردند.
ابتدا مراسم حنابندان برگزار می شد بدینصورت که شب قبل عروسی خانواده داماد ،افراد درجه یک خودشان وخانواده عروس را برای این مراسم دعوت می کردند ومراسم هم زنانه و داخل حمام برگزار می شد.که خانواده داماد وقتی شامشان را صرف می کردند چندنفر از خانم های بزرگ خانواده را به خانه عروس می فرستادند وآنجا گپ وگفتی می زدند وعروس خانم را باتفاق خانواده اش به حمام می بردند وداخل حمام ، به دست وپاهایشان حنا می گذاشتند.مثل امروز نبود که فقط یک انگشت خودشان را به نشانه حنابندان رنگی می کنند بلکه  دستها کامل حنا گذاشته می شدگاهی اوقات به پاهایشان هم حنا می گذاشتندخلاصه این مراسم تا پاسی از شب با شادی ورقص از نوع کوچریی بر گزار می شد.
صبح روز عروسی اجاقهای خشتی داخل حیاط که از قبل آماده شده بود ودیگها به ردیف روی آنها گذاشته شده بود،آماده روشن کردن بودند .غذا هم معمولا چلوخورشت قیمه یا قورمه سبزی یا آبگوشت پرملات بود.معمولا خانواده داماد افراد نزدیک خودشان را برای ناهارهم دعوت می کردند ولی برای شام تمام افراد فامیل دورونزدیک وهمسایه ها را دعوت می کردند.
خانواده داماد برای عروسی مطرب هم می آوردند که این مطربها حدود ساعت 11 از گلپایگان با تاکسی به کوچری می آمدند که معمولاوقتی به نزدیکیهای کوچری می رسیدند شروع به نواختن سازودوهل می کردند .همین امر باعث شورشعفی در بچه ها می شد که ما که بچه بودیم ازاین سروصدا خوشمان می آمد وهرکجا بودیم حیوانها وگوسفندهارا رهامی کردیم وبه استقبال مطربهاکه دم قنات بود ،می آمدیم واین آقایان مطرب را تاخانه داماد همراهی می کردیم وداخل خانه هم شروع به نواختن موسیقی های شاد تا ظهر می کردند .وظهر مهمانها به صرف ناهار دعوت می شدند.بعداز ناهار کمی موسیقی ملایم می نواختند وسپس یک نمایشنامه سیاه بازی اجرا می کردند.که برای مابچه هاخیلی خنده دار بود.بعداز اجرای نمایشنامه نوبت به اصلاح وآرایش داماد می رسید که آرایشگران آن زمان یکی مشهدی سیف اله لیاقت معروف به طاووس ومشهدی اسداله قهاری معروف به گودرزی که( جا دارد همین جا یادوخاطره شان را گرامی بداریم)،بودند.بعداز آرایش داماد نوبت به آوردن جهیزیه عروس می رسید.که این کار توسط چند نفر از بزرگان خانواده داماد وعده ای از جوانهای فعال که بانواختن مطربها به خانه عروس می رفتند ودرآنجا بزرگان بعداز نیم ساعتی گپ وگفتگو وصرف چای، اجازه بردن جهیزیه از طرف خانواده عروس داده می شد.وگاهی اوقات پدرعروس هم درخواست شیرینی می کردند ویکم سخت گیری می کرد .بهرحال با وساطت بزرگان قضیه ختم بخیر می شد.ویک رسم دیگری هم بودکه افراد خانواده داماد وقتی وسایل جهیزیه را از خانه عروس به بیرون انتقال می دادند ،شیطونی هم می کردند وسایل دیگر داخل آن اطاق را که هیچ ارتباطی باجهیزیه نداشت را یواشکی دورازچشمان خانواده عروس برمی داشتند وبه نشانه یک موفقیت چشمگیر باخودبه خارج خانه می بردند وآنجا روی دستشان می گرفتند.وبه جمع برای خودنمایی نشان می دادند.بعضی اوقات هم این کار باعث یه درگیری جزیی می شد.بعد از اینکه جهیزیه را به خانه داماد انتقال می دادند،نوبت به بردن داماد به حمام می رسید که وسایل حمام داماد راهم همراه جهیزیه به خانه داماد آورده بودند.چمدان مخصوص که حاوی تمام وسایل داماد ازجمله کت وشلوار،لباس زیر،خشک کن،ووسایل آرایشی،بود.وجوانهای باشوروحال داماد را بهمراه نواختن موسیقی شاد به حمام می بردند ومطربهابعداز رساندن داماد به حمام برمی گشتند خانه و دوپینگ می کردند وآماده می شدند برای آوردن داماد از حمام به خانه.دراین فاصله داماد را داخل حمام، حسابی نظافت می کردند واین کارحدود یکساعتی طول می کشید.که بعد مطربها برمی گشتند جلوی درب حمام وشروع به نواختن موسیقی های شادمی کردند،و داماد رااز حمام گرم به حمام سرد منتقل می کردند وشروع به پوشیدن لباس های داماد می کردند .که این کار با تشریفات خاص خودش که معمولا همراه با شواش وهیاهو بود،توسط مرحوم مشهدی سیف اله لیاقت انجام می شدوبرای پوشاندن هر تیکه لباس داماد شواش می کردند.مثلا داماد که شلوارش را می پوشید دادمی زدند وهیاهو می کردند که داماد شلوارش را پوشید .داخل حمام سرد ازدحام جمعیت بود وبه ما بچه ها اجازه داخل شدن نمی دادند.گاهی اوقات از زیر دست وپاها یواشکی می آمدیم داخل وداماد را می دیدیم.کارلباس پوشیدن داماد که تمام می شد حرکت می کردند ووقتی می خواستند ازحمام خارج شوند متصدی حمام ،جلوی درب می ایستاد وشیرینی می خواستند .بعداز اینکه این کارنیز رفع ورجوع می شد داماد را همراهی می کردند با موسیقی های شاد مرتضی ساز زن ،مشهدی احمد سرور،و.....(خدا رحمتشان کند) تا درب منزل داماد.وخانه هم کمی می نواختند ومی رقصیدندضمنا آن زمان مطربها خودشان خودکفا بودند ورقاص هم با خودشان داشتند که ما بهش می گفتیم بچ رقاص ودوست داران  دامادبرای ایشان تخت هم می بستند .بعداز مدتی دیگه وقت شام فرا می رسید که معمولا سفره را همان داخل حیاط درهوای آزاد می انداختند .شام که صرف می شد مجدد مطربها شروع به نواختن کمانچه وتمبک وگاهی مشهدی احمد خدا بیامرز تار قشنگی می زد که واقعا تارزدن ایشان زبانزد کوچریها بود بعداز آن مجددا مطربها یک نمایش سیاه بازی اجرا درمی آوردند
و همه حاضرین را می خنداندند.بعدازآن بزرگان خانواده داماد  وبقیه مدعوین اعم از زن ومرد ،دختروپسر راهی خانه عروس خانم می شدند که عروس را بیاورند وآخرین مرحله عروسی همین آوردن عروس خانم با موسیقی های سازودویل وکمانچه وتمبک وبا پای پیاده بود.که خانواده داماد بعداز اینکه واردخانه عروس می شدند یک پذیرایی مختصری می شدند واجاز بردن عروس را می گرفتند وحرکت می کردند ودربین راه داماد رانیز می آوردند تا دست عروس خانم را بگیرد و راهی منزل داماد شود.وتاساعت 12شب طول می کشید که عروس خانم به خانه می رسید ..دراینجا تقریباعروسی به پایان می رسید.مهمانها خداحافظی می گرفتند و عروس وداماد نیز به اطاق مخصوص راهنمایی می شدند.و دو سه نفر به عنوان ساقدوش شب را منزل داماد می ماندند ودیگه مراسم تمام می شد تا فرداصبح که خانواده عروس خانم طبق سنت قبلی صبحانه چرب ونرم از قبیل نان تازه پنیر،کره،برشتوک،سرشیر و...برای داماد می آوردند .و اینجا هم مراسم تمام می شد تا بعدازظهر که مراسم پاتختی شروع می شد که دراین مراسم نیز خانواده های عروس وداماد هرکدام با توجه به توانایی خودشان هدیه ای را به رسم یادبود به عروس وداماد هدیه می کردند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش سوم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1396-09:09 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
ادامه خاطرات کوچری
قسمت سوم:
کشاورزی کوچری بیشتر به کشت گندم ،یونجه ،جو،شبدر،سیب زمینی ،پیاز وتهیه علوفه برای حیوانات.اختصاص داشت.
هرخانواده به مقدار کشاورزیی که داشت تعدادی گاو وگوسفند نیز نگهداری می کرد واز شیر ،ماست وگوشت وپنیر محلی وکره وروغن وکشک  آنهااستفاده می کردند.واز طرفی نقدینگی زیادی هم وجود نداشت ودسترسی به بازار هم مشگل بود.
بخاطر همین در هر خانه  تعدادی مرغ وخروس هم نگهداری می کردند که از تخم مرغ وگوشت آنها استفاده کنند.
حتی مرغ که کرچ می شد آنرا باتعدادی  تخم مرغ تازه درمحلی مناسب قرار میداند تامرغ کرچ روی آن تخم مرغ ها بخوابد وجوجه تولید گردد .وجوجه های اضافی را می فروختندکه اتفاقا مادر اینجانب درکارتولیدو پرورش جوجه تبحر خاصی داشت .یادش گرامی باد.
گاوها وگوسفندها را تازمانی که هوا خوب بود ،به صحرامی بردند ولی وقتی هوا سرد می شد گوسفندها را به کنده می بردند وگاوهارا نیزدر طویله نگهداری وبه آنها کاه می دادند وواقعا گوسفند داری درآن زمان سخت بود درآن هوای سرد وبرفی که گاهی اوقات ارتفاع برف ویخ های داخ کوچه های کوچری به بیش از یک متر می رسید،خوب بود روزی دوبار گونی کاه  را به دوش بگیرند وبه کنده ها بروند .گاهی اوقات فصل زایمان گوسفندان بود این بندگان خدا تاپاسی از شب را داخل کنده می گذراندند تا بچه گوسفند بدنیا بیاید وشیرش بدهند چون اگر رسیدگی نمی شد بچه گوسفند(بزغاله) می مرد.وروزهادرصحرا وقتی چوپان ها با گوسفندی مواجه می شدند که درد زایمان داشت ،آنرا مراقبت می کردند تا زایمان کند وبعداز شیردهی آنرا داخل کوله باری می گذاشتند وشب که با گله به خا نه هابرمی گشتند از صاحب گوسفند تقاضای شیرینی می کردند وصاحب گوسفند هر چی که داشت با کمال میل تقدیم می کرد.که ما بچه ها  دوست داشتیم که چوپان ما را صدا بزند وبگوید برای بزغاله ای که داخل کول باری دارم ،شیرینی می خواهم.
برای گاوهم همین زحمت را می کشیدند.وقتی یک گاو درد زایمان داشت تاساعتها بایستی از گاو مواظبت می کردند تا زایمان کند ووقتی زایمان می کرد گوساله به این راحتی نمی توانست سر پا بایستد بنابراین باید کمکش می کردندتا سرپا بایستد وشیر بخورد. بعد از اینکه  گوساله شیر می خورد ،آنرا تا چند روز زیر سبد نگهداری می کردند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش دوم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1396-09:08 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
ادامه کوچری شناسی
قسمت دوم
انگورهای کوچری بسیار خوش طعم ومتنوع بودندکه اهالی کوچری مقداری از آن را  می چیدند وبالیل انگور درزمان قدیمتر با خربه گلپایگان انتقال می دادند ومی فروختند که با اینکار قسمتی از هزینه های خودرا جبران می کردند.معمولا همان روز خرید خوبی داشتند از جمله نون بازاری که چقد خوش مزه بود یادش بخیر.بهرحال قسمتی از انگور را می فروختند وقسمتی از آن را دراطاقی مخصوص بصورت انگوربند می بستند تا خشک وبه کشمش تبدیل شود وبعد قسمتی ازکشمش آنرا نیز می فروختند.که ازاین طریق نیز امرار معاش می کردند.
استفاده از باغها  یک لذت خاصی برای اهالی داشت حتی کوچریهای مقیم تهران مرخصیهای خودرا به نیمه دوم شهریور موکول می کردند که از این رفت وآمد در باغها لذت ببرند.
کارانگورچینی تقریبا از اول تیرماه با رسیدن پیشرس ها شروع می شد وتا آخر شهریور به اوج خودش می رسید .بطوریکه درنیمه دوم شهریور هرروز عصر خانمها ودختر خانمها با سطل وسبد پیاده به باغ می رفتندوبا سروصداوصحبت وخنده وهیاهوهمراه بودوتاساعت 20 طول می کشید وآخر وقت، مردها وآقاپسرهای بیچاره خوب بود از از کار یونجه چینی وکارهای دیگر دست بکشند وبیایند با خر انگورها را به خانه ببرند.وشبها ، جوانها  بخاطر جلوگیری از ورود حیواناتی مثل گراز وشغال وآسیب رساندن به انگورها،به باغ می رفتندوشب ،درباغ روی کرسی می خوابیدندوصبحها هواهم سربود انگورها هم سرد شده بودکه خوردن انگوردر آن زمان می چسبیدبنابراین  مقداری انگور همان صبح زود می خوردند .گاهی اوقات،چون‌ هواسرد بود    آتش هم بپا می کردند وبعد به منزل می رفتند خلاصه انگور کشمش وعسگری کوچری بسیار زبانزد گلپایگانیها بود.
درختان انگوررا باید اول بهار کود می دادند.وخاک اطراف آنهارا زیرورو می کردند(کارباغ)وبه آنها کود حیوانی می دادندوآخر اردیبهشت آنهارا هرس می کردندوهر 8تا 16 روز یکبار به آنها آب می دادند.وهر سال اواخر پاییز که هوا سرد می شد آنهارا خاک می کردندیعنی شاخه های درخت مورا جمع می کردند وروی آنرا خاک می ریختند تا سرمای زمستان آنهارا خشک نکند وبعد اواخر اسفند ماه خاک روی آنها را کنار می زدند تا موها شروع به فعالیت کنند.
بهرحال علیرغم زحمت زیاد ولی کار خوبی بود.
ضمنا پدر من وحاج مرتضی سامی و آقایان سید علی نصیری وسید حس نصیری (دایی مادرم) خدا رحمتشان کند در حرص کردن درختان مو تبحر خاصی داشتتد.که ازموبرهای بزرگ روستا بودند.یادم هست پدرم همیشه با نام خدا وصلوات کار موبری را شروع می کردند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچری شناسی - بخش اول احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396-09:06 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
دوستان عزیز مطالبی درمورد کوچری جمع آوری کردم که روزانه قسمتی از آنرا به سمع و نظرتان می رسانم :
کوچری نام اصلی آن درکتاب فرهنگ لغات کوه چهره است وتقریبا سه گوش است وچهره کوه را دارا می باشد.
از سمت مغرب به کوههای بختیاری والیگودرز واز طرف شمال به دامنه شمالی کوه الوند منتهی می شود.
از روستاهای سرسبز شهرستان گلپایگان بودکه سرسبزی آن مدیون سد گلپایگان بود.بنابراین درمسیرآب رودخانه درختان زیادی وجود داشت که مردم گلپایگان وشهرهای اطراف جهت تفریح از آنها استفاده می کردند.
روستای کوه چهره دارای سه محله عزیز آباد،مرکز آبادی وجعفرآباد بود ودارای مسجد جامع بزرگی که درمرکز آبادی ،قرارداشت بود.
علاوه بر سد گلپایگان این روستا آب کشاورزی خودرا از طریق دوقنات(قنات بالاوقنات پایین) که بیشتر مواقع بغیر از خشکسالی های شدید، همیشه دارای آب بوده اند ،تامین می کردند.
زندگی دراین روستا ازراه کشاورزی ،دامداری،قالی بافی می چرخید .علاوه برزمینهای کشت آبی عده ای از اهالی روستا هم به کشت دیم کاری مشغول بودند .
همه افراد روستا دارای باغ انگور بودندکه انگور آنجا بیشتر از نوع عسگری،کشمشی ریش بابا بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :25
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...