تبلیغات
کوچـــری - کوچری شناسی - بخش دهم احمدرضا ریاضت

کوچری شناسی - بخش دهم احمدرضا ریاضت

نویسنده :مجید ریاضت
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1396-08:39 بعد از ظهر

ریاضت احمدرضا:
خاطراتی از جنس کوچری
 قسمت دهم:
یکی دیگر ازکارهایی که برای کوچریهای قدیم ایجاد درآمد می کرد، درفصل بهار ریواس چینی وفروش آن بود.
معمولا  افرادی که از نظر جسمی مشگلی نداشتند شب قبل  قرار می گذاشتندکه صبح روز بعد به کوه وبیابان برای ریواس چینی بروند.وقرار هم معمولا صبح زودساعت 5تا6 سرپل کنده ها یاسرقبرستان بود.
ازجمله وسایلی که باید همراهشان بود،عبارت بوداز:
یک خر بکار با تجهیزات مناسب از جمله پالان خوب ،خورجین و یا گوآل و...خوب
وچند عدد گونی و بربندی مناسب که بدور کمر بسته می شدکه ریواس ها را ابتدا داخل بربندی می گذاشتند وبعدکه بربندی پر می شد بداخل خورجین انتقال می دادند.
ویک ناهار از نوع روستایی که شامل یک دیگوله ماست ،کاسه ،قاشق به تعدادنفرات،نان خشک ،بعضی ها کشمش هم بر می داشتند .واز همه مهمتر قندوچای ودله برای چای درست کردن چای.
خلاصه بعدازاینکه همه افراد سر مکان قرار حاضر می شدندبعداز چند دقیقه ای حرکت می کردند وبزرگترها مسیر راه را مشخص می کردند وزمانی که به ریواس می رسیدند ،همه جدی وفعال به دنبال ریواس بودند و بزرگترها کارریواس چینی را ادامه می داندو بچه ها هم سواربرخرها دنباله رو بزرگترها بودند. واول صبح قرار ناهار را هم تعیین می کردند مثلا چشمه علی آباد یا چشم بادام .طوری که همه افراد ،موقع ناهار به آن مکان می رسیدند. وظهر همه افراد با چهره های خسته ولی شاد وشکر گزار به درگاه خدا بخاطر نعمتهایی که از بیابان بدست آورده بودند ،به مکان مشخص شده می رسیدندو بارهای خودرا از خر پیاده می کردند تا هم خرها استراحت کنند وهم خودشان ناهار را صرف کنند.ابتدا یک ساقی هم تعیین می کردند که چای رادرست کند.بعداز صرف چای ،سفره های مهربانی را پهن می کردند که چقدر دلها بهم نزدیک می شد.ناهار  از آن ماستی که همرا خودشان آورده بودند با آب چشمه، آبدوغ را درست می کردند ونان خشک هم درآن تیلیت می کردند ومشغول خوردن می شدند بعد از صرف ناهار، نمازوکمی هم استراحت می کردند وبعدریواس های چیده شده راهم داخل بارشان جابجا می کردندووسایل را مجدد بارخرها می کردند وبه به کار ریواس چینی ادامه می دادند.
اینکار ادامه داشت تا غروب که همه افراد ظرفهای خودرا پراز ریواس کرده بودند ودور هم جمع می شدند وبه سمت آبادی که کوچری بود ،حرکت می کردند ودرمسیرراه پس از طی یک روز پرکار اینقدر باهم گفتگو وشوخی می کردند ومی خندیدندکه وقتی به آبادی می رسیدند اثری از خستگی دروجودشان احساس نمی شد.
وقتی به منزل می رسیدند مقداری از ریواس هارا برای خودشان برمی داشتند وبقیه را مرتب می کردند که روز بعد به شهر (گلپایگان)ببرند وبه فروش برسانند.وروز بعد ریواس ها را بار خر می کردندوصبح زود به سمت شهر حرکت می کردند .ضمنا جاده ای که عبور می کردند بعضی جاها،که از دربند وکنار هارون عبور می کردند، جاده مال رو بود طوری‌ که اگر خر از جاده سقوط می کرد دیگه زنده نمی ماند.ووقتی که به شهر می رسیدند،ابتدا ریواس ها را می فروختند.بعد با پولی که بدست آورده بودند که حاصل دست رنجشان بود واز حلالترین پولها بود سعی می کردند نیازهای ضروری زندگی شان را خریداری کنند..معمولاخریدهای آنها عبارت بود از نان بازاری،که شبیه سنکک های فعلی بود وولی خیلی خوشمزه بودند  طوری که اگر شما آدرس نانوایی را نداشتی ،نیاز نبود از کسی بپرسی .همان بوی نان، شمارا مستقیم به سمت نانوایی هدایت می کرد.حتی شنیدم مرحوم مشهدی علی آمظفر اکبری ،خدا رحمتش کند یکبار که از شهر نان خریده بوده وبا خر از گلپایگان به سمت کوچری حرکت کرده بود ،هی یک لقمه یک لقمه تا آمده بود به کوچری برسد هفده تا نان را یک نفری خورده بود.من فکر میکنم دهن همه برای خوردن این نانها آب افتاد.ازجمله خریدهای دیگرشان ،قند،چای،نفت چراغ،بعضی اوقات چراغها خراب می شد ،فتیله چراغ ،طوری چراغ ،کوزه آب ولوازمات کشاورزی مثل اره،دستخاله،شن کش.
یک نکته دیگر اضافه کنم:
وقتی ریواسهارا می فروختند خرهارا یک جای خاصی می بستتد ازشانس بد این بندگان خدا، گاهی اوقات که برمی گشتند سراغ خرشون که وسایلشان را جمع کنند و به سمت کوچری حرکت کنند،ممکن بود خرها رها شده باشند ورفته باشند .آن موقع خوب بود این بندگان  چقدر داخل شهر دنبال خرها بگردند تا آنهارا پیدا کنند.مثل حالا نبود که هرلحظه ماشین درمسیر راه کوچری  رفت وآمد کند.واز همه مهمتر اینکه آن خر سرمایه زندگیشان بود وباید پیدا می شد.وبعد وسایل خریداری شده را داخل خورجین جای می دادند ومجدد با همدیگر به سمت کوچری حرکت می کردند.وآنطور که قدیمیها می گفتنددر همین مسیر راه گلپایگان به کوچری ناامنی بود .ماشین رفت وآمد نمی کرد.نیروی امنیتی نبود.لرهای بختیاری درهمین مسیر جاده کوچری کمین می کردند ووقتی خروبارهای کوچریها می رسیدند به آنها حمله ور می شدند،دست وپای افراد را می بستند ومی خواباندند و یک چیزی روی سر آنها می کشیدند
 اگر تکان می خوردند باسنگ به آنها حمله می کردندو چند نفردیگر خرهارا باخودشان می بردند.خلاصه ناامنی بود پدر من خدا بیامرز هفت سالش بوده
 که لرها به کوچری حمله می کنند وپدرش ( آقامحمد کاشی ) که بابا بزرگ من بوده را ازپشت درب حیاط  اشتباها با تیر می زنند و جابجا اورا می کشند یعنی پدر من در سن هفت سالگی پدر خودش را ازدست  می دهد. 
بهرحال بعداز یک روز پرماجرا،اما شیرین بدلیل اینکه تمام نیازهای خودشان از شهر خریداری کرده بودند. .به خانه برمی گشتند.
یک خاطره  هم برایتان صحبت کنم‌.یک روز که با پدرم با خر از شهر برمی گشتیم درمسیر راه به مرحوم حاج‌ آقا هادی ریاضت (یادوخاطره اش گرامی باد) برخوردکردیم که آقاتقی فرزندش که آن موقع شاید شش سالش بود را باخر به شهر می برد.گویا آقاتقی از درخت توتی که درحیاط خانه شان داشتند ،به پایین سقوط کرده بود ومن یادم‌ هست پیشانی آقاتقی خیلی ورم کرده بود بطوریکه چشمش باز نمی شد. من و پدرم به سمت کوچری می آمدیم وحاج آقا هادی با آقاتقی به سمت شهر می رفتند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
oneidaopsahl.blogas.lt
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:02 قبل از ظهر
Hello, i read your blog from time to time and i own a similar
one and i was just curious if you get a lot of spam responses?
If so how do you protect against it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me mad so any support is very much appreciated.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر